ادريس بن حسام الدين بدليسى
27
قانون شاهنشاهى ( فارسى )
حسب قرب و بعد از اعتدال حقيقى متفاوت بود « 1 » و طبيبان روحانى كه انبيا و اوليا و مرشدان حقّانىاند ، در اين امر اجتهاد « 2 » مىنمايند كه هرچه « 3 » در طبيعت او در نهانخانهء « 4 » قوّت باشد از محامد و فضايل و محاسن خصايل ، به مرتبهء فعل رسانند « 5 » و قبايح و رذايل را به موانع و روادع شرعى و سياسى در مرتبهء « 6 » قوّت مكمون و مستور گذارند « 7 » و لهذا به ترتيب رياضات و مجاهدات از تبديل « 8 » مقابح صفات و ملكات ، « 9 » نفوس سادهدلان را لايقتر دانند ، چنانچه حضرت رسالت ، صلوات اللّه و سلامه عليه ، « 10 » غازيان و مجاهدان را در مقاتلهء « 11 » كفّار به اين نوع امر مىفرموده كه « اقتلوا شيوخهم و استحيوا شروخهم » 35 . شرخ ، جوانان را گويند كه « 12 » موى عارض ندميده باشد ، چرا كه ايشان از فطرت انسانى « 13 » هنوز دور نشدهاند و نهال تازهء قابليّت ايشان احتمال استقامت دارد كه حديث « كلّ مولود يولد على الفطره 36 « 14 » فأبواه يهوّدانه و ينصّرانه » ، از آن اشعار مىنمايد « 15 » و ظاهر است كه تغيير فطرت به تربيت و سعى مقدور نيست و تدبير به مقتضاى طبع و جبلّت بىسبق قابليّت ميسور نه ، مثلا اگر بعضى حيوانات [ را ] كه بر خلقى مجبولاند مثل بهايم و سباع « 16 » از مقتضاى طبايع « 17 » بالكّل نشايد بازداشت ، امّا به حسب رياضت ، آثار آن اخلاق شايد كم و زياد گردد « 18 » ، كه تبديل و قلب حقايق در حيطهء قوّت بشرى نيست . « 19 » بيت عاقبت گرگزاده گرگ شود 37 * گرچه با آدمى بزرگ شود و چون « 20 » افراد انسانى در امور طبيعى ، حكم حيوانات دارند و به حسب قوّت عاقله ، « 21 » ايشان را به وجهى امتياز است ، ليكن فيضان نفس ناطقه هم موقوف بر حدوث
--> ( 1 ) . م : باشد . ( 2 ) . م : جهد . ( 3 ) . م : - هرچه . ( 4 ) . م : مرتبهء . ( 5 ) . س : آورند . ( 6 ) . م : نهانخانهء . ( 7 ) . م : گذراند . ( 8 ) . س : - تبديل . ( 9 ) . م : + و شنايع حركات . ( 10 ) . م : - صلوات اللّه و سلامه عليه . ( 11 ) . م : قتل . ( 12 ) . م : + هنوز . ( 13 ) . م : اصلى . ( 14 ) . م : على فطرة الاسلام ثم ابواه . ( 15 ) . م : - از آن اشعار مىنمايد . ( 16 ) . م : + را . ( 17 ) . م : طبيعت ايشان . ( 18 ) . م : شود . ( 19 ) . م : - كه تبديل و قلب حقايق . . . نيست . ( 20 ) . م : - چون . ( 21 ) . م : جوهر نفس ناطقه .